آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

آروشای ناز مامان

با آروشای نازم رفته بودیم خونه مامانی و باباجون حمام. بعد از کلی بازی کردن راضی نمیشد سرش رو بشورم. بهش میگم: مامانی بیا سرت رو بشورم وگرنه گثیف میمونه و موهات میریزه. بهم میگه: مثل باباجون!!! بهش میگم: مامانی موهات بریزه زشت میشیا. بهم میگه: مگه باباجون زشته.   قربون تو برم من که همه مقایسه هات با باباجونه.   چند روز پیش با هم داشتیم دوچرخه سواری میکردیم. به من میگی مامان وقتی باباجون پیر پیر شد سوار ماشینش میکنم و میبرم میگردونمش.   با همدیگه رفته بودیم حموم. بابایی برات 2 تا لقمه نون و پنیر بزرگ گرفته بود و داده بود دستت. بهت میگم: مامانی به من هم میدی. رفتی توی وان آب نشستی و میگی: بزار یخم وا بشه....
12 خرداد 1395

عزیزکم تولد 3 سالگیت مبارک

عزیزترینم, فرزندم   من مادرت هستم... من با عشق، با اختیار، با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم.       تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد، هدایت میکند و  در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد.   من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد... من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی، که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود... تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد... من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین ... بهشت من زمین من و زندگیم نفس های ارام کودکی توست...
19 ارديبهشت 1395